مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
شاعر : رضا دین پرور
نوع شعر : مدح و مرثیه
وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن
قالب شعر : مربع ترکیب
شکوهها میکنم از چشم تری بسته شده مـانـدهام اوّل راه و گـذری بـسـته شده
زلف من با غم یارم سحری بسته شده آمدم گـریهکـنان پـشت دری بسته شده
نـذر کـردم که گـرفـتار شدم گریه کنم
بـگـذاریـد بـه احـوال خـودم گـریه کنم
خاک بین الحـرمـین است هـوایی بقیع چه کـنم؟ من گـله دارم ز جـدایی بقیع
مینـشـیـند به روی خاک، فـدایی بقیع به خـدا میرسـد از راه گـدایـی بـقـیـع
چه شـود آرزوی ما هـمه مـعـنـا بشود
مـوقـع سـاخـتـن مـرقـد زهــرا بـشـود
برو با ذکر علی، مست شو در سعی و صفا فخر کن، گریه کن از توسعۀ کـربـبلا
عشق کن، حال کن از گسترش صحن رضا به سر خود بزن از غربت آن پنجرهها
شهر را کاش پُر از پرچم صادق بکنیم
کاشکی از غم بیزائریاش دق بکنیم
چقدر بیمحلی؟ گریه کنی نیست که نیست دور این نور جلی؛ گریه کنی نیست که نیست
حرمش هست ولی؛ گریه کنی نیست که نیست غیر زهرا و علی؛ گریه کنی نیست که نیست
او غریب است و جواب غم و اشکش، آه است
ای مدینه به خدا روضۀ او جانکاه است
گفت؛ گُل بودم و از ساقه شکاندند مرا بی عـبا در وسـط کوچه دوانـدنـد مرا
پیش چـشم در و همسایه کـشاندند مرا با جـسارت به در خـانه رسـانـدند مرا
آنکه من را به زمین از سر اجبار انداخت
هی مرا یاد غـم حـیـدر کـرار انداخت
حرمـتم گرچه شکستند و شرر آوردند ظلم کردند و مرا بین خطر آوردند …
سخت شد قبضۀ شمشیر که در آوردند یـاد من بـاز، غـم نـیـزه و سـر آوردند
آخرین دم زدن و بازدمـش بود حسین
ته مـقـتل، نگـران حـرمش بود حـسین
|